خیلی حالم بده...

اگه میدونستم میتونم به یکی تکیه کنم...یک لحظه هم نمیموندم...

 من میدونم روزی رها میشم...

روزی همه چیو ول میکنم و میرم....

من مرد این بازی نیستم...............

من زیر این فشار له میشم...

من دارم میمیرم تو این قفس..که اسمشو میذارن چارچوب مرد ....

زن وارد خانواده مرد میشه...

خسته ام از این تعصبات بی بنیاد....به چی مینازی مرد؟؟

به مرد بودنت؟؟؟؟؟؟/

تو هیچی نمیدونی از زنانگی...از حس زن بودن...

تو زن بودم م نو در من کشتی..

فقط فکر میکنی زن یعنی اغوش و....

تو منو  از خودم گرفتی...

خدا نشونت میده...

فکز میکنی منو خوشبخت کردی...

من به همه حسودی میکنم...به یه دختر که زن یه بنا سا و خودشه...خودش....

بعد ازدواج تغییرش ندادن...مچاله ش نکردن...به جرم بد بودن خانوادش.... چرا باعث شدی انقد خانوادمو بد ببینم؟

تو برای وصل کردن اومده بودی...........

خیلی خودخاهی...فقط اصول خودت و وفقط انتظار داری بقه رعایت کنن..

نمیدونم این غرورت کجا به خاک سیاه مینشونت؟

ولی مطمئنم اون زمان منم نیستم

 انتشار از منبع : postell-b - postell-b
پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 10:00:04
  برچسب ها :